<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مهرناز صمیمی </title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/</link>
<description>روزنگار</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 25 Dec 2009 18:40:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نوئل نوروز مبارک!</title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>مدتهاست که ننوشته ام. به دلایل گوناگون که همه شخصی بوده اند. مدتی فکر کردم بلاگ نگاری را تعطیل کنم٬ اما نتوانستم.وسوسه اش رهایم نکرد. قصدم این بود که بلاگم را با داستان کوتاه روزآمد کنم٬ اما داستانی ننوشته بودم و از سوی دیگر آماده نوشتن پست برای بلاگ بودم. این بودکه فکر کردم دست به قلم یا درواقع کی برد ببرم به امید آنکه کسانی بخوانند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال و هوا و فضای اکنون و این روزها به فکرم انداخت.به این فکر که من کدام مناسبت را جشن می گیرم و چرا؟به این که فرزندم کدام مناسبت را عزیز می دارد و چرا؟ به این که بحران هویت و عبارتهایی از این قبیل چه معنایی دارند؟ تو که روح و فکر وخاطراتت با نوروز عجین است و بوی بهار که می آیدآخر اسفند٬ منقلب می شوی و آماده آن که تن به بهار بسپاری.اما آذر ماه که می آید ازراه٬شور و شوق نوئل کوچه و خیابان را فرا می گیرد٬و تو می اندیشی که &quot; این عید از آن من نیست&quot;. اما موقع نوروز که عید است برای تو واقعاً ٬ فضا و مجال آن را نداری که جشنش بگیری و بزرگش بداری و این ابتکار پیشرفته ایرانیان را عزیز بداری؛جشن نو شدن طبیعت را و بهار را و بزرگ داشتن لحظه ای اززمان که کهنه را به نو پیوند می دهد یا تحویل می دهد ؛ بزرگداشتی که بی بدیل است...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درمیان دو جهان اسیری؛جهانی که از آنش بوده ای اما درآن سرگردان بوده ای و جهانی که درآنی اما نمی دانی که به آن راه داری یا نه.و این روزها همه روزهای عادی زندگی تو هستند٬ به هرحال . مثل هر روز دیگر. جه نوروز باشد و چه نوئل.درایران ، حرف از نوئل بود و بابا نوئل ، به رسم فرنگی ها؛ فرانسویها. درجهان انگلیسی زبان٬ کریسمس است .بریتانیایی ها می گویند &quot; پدرکریسمس &quot; و آمریکایی ها &quot; سنتا کلاز&quot;. اما همه اینها البته یکی اند. دخترم که هشت ساله است از پنج سالگی اعتقادش را به بابا نوئل از دست داد و این روزها هم با استدلال و منطق می گوید این فرد به نظرش غیر واقعی ترین آدمی است که می شناسد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دانم خوب است یا بد که به باورهای قصه ها با ناباوری بنگریم و نفی شان کنیم.خوب است یا بد که بزرگ شویم . خوب است یا بد که واقعیت را دریابیم. اما واقعیت چیست ؟ کدام است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال٬ اگر نوئل را جشن می گیرید، مبارکتان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 18:40:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوای مهاجرت...</title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://www.washingtonprism.org/showarticle.cfm?id=1226&quot;&gt;http://www.washingtonprism.org/showarticle.cfm?id=1226&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 16:05:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو پله به عقب...</title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>وسایل را توی کیف گذاشت. مطمئن نبود که همه چیز را با خود برداشته یا نه.دوباره هر چه را که درکیف داشت،وارسی کرد:کتابش را، خودکار و دفترچه کوچک یادداشت را و کیف لوازم آرایشش را. کیف پولش را یادش رفته بود. خوب شد دوباره نگاه کرده بود، وگرنه باید از نیمه راه باز می گشت تا کیف پولش را بردارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کیفش کجا بود؟ توی کشو؟ زیرمیز کارش ؟ شاید هم توی دستشویی.همه جا را گشت.نبود.دوباره کیفش را زیرو رو کرد؛ اثری از کیف پول نبود.دیرش شده بود. اتوبوس ساعت هفت را برای رسیدن به سرکاراز دست داده بود.به اتوبوس بعدی می رسید.دوباره توی کشو را دید و زیرتختش را و زیرمیز را و توی دستشویی را . نبود.دیرش شده بود.سوئیچ اتومبیل را برداشت و رفت بیرون تا توی ماشینش را بگردد.همه جای توی ماشین را گشت.کیف پول آنجا هم نبود.واقعاً عجیب بود. یادش نمی آمد کیف پولش را کجا گذاشته .آخرین بار کی ازآن استفاده کرده بود؟دیشب،موقع خرید ازسوپرمارکت.اما یادش نمی آمد بعدش آن را کجا گذاشته .عجیب بود. یعنی چندان هم عجیب نبود،چون دائم وسایلش را گم می کرد.دائم . گاهی فکر می کرد اگر ساعتهای عمرش را تقسیم کنند،بیشترین سهم به جستجو تعلق می گیرد؛زمانی که او برای پیدا کردن وسایلش صرف می کند.دوباره زیر میز و زیرتخت و دستشویی را گشت.هیچ اثری از کیفش نبود.یک باردیگر کیفش را گشت.کیف پولش توی کیف دستی اش بود.باورش نمی شد که بعد از این همه گشتن ، دست آخر کیف پول را توی کیف دستی اش پیدا کرد. توی یک زیپ کیفش را نگشته بود.ازاتوبوس بعدی هم جا مانده بود.از این ناراحت بود که بعد ازاین همه گشتن ِتوأم با واهمه ازگم شدن کیف، نهایتاً کیف را به قیمت تأخیر دررسیدن به محل کار،همان جایی یافته بود که ازابتدا باید آن را خوب می گشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از خانه بیرون رفت.در ایستگاه به انتظاراتوبوس نشست.نگران بود ازاین که دیربه سرکار می رسد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتوبوس سررسید. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوار اتوبوس که شد، پوستری را دید که بر دیواره توی اتوبوس چسبانده بودند. روز جهانی ایدز نزدیک بود و این پوستر را هم به همین بهانه در اتوبوس چسبانده بودند. روزجهانی ایدز. پیام پوستراین بود:&quot; ...مراقب خود و دیگران باشید...&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ناگهان نگرانی همه وجودش را گرفت.نکند به ایدز مبتلا باشد؟به این بیماری لاعلاج؟ فکر کرد. چندی پیش آزمایش خون داده بود.سالم بود. اما از آن موقع چند ماه گذشته بود.از کجا معلوم که هنوز هم سالم باشد؟باید دوباره آزمایش خون می داد.اما آزمایش خون برای تشخیص این نوع بیماریها را سالی یک بار می دهند. اگر لازم باشد کسی زودتر از آن آزمایش بدهد چی؟ هیچ ، فقط بیمه هزینه اش را تقبل نمی کند. خوب نکند،بهتر از آن است که این همه وقت را با نگرانی بگذراند. کدام همه وقت؟ یادش نبود که چند ماه به زمان آزمایش باقی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نحوه انتقال ایدز فکر کرد. چطور سرایت می کند؟ اگر غذایی که دررستوران خورده آلوده بوده باشد چه؟آن وقت چه باید بکند؟ اما می گویند که از این طریق منتقل نمی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتوبوس توقف کرد. آخرخط بود.باید سوارقطار زیرزمینی می شد.به زحمت از اتوبوس پیاده شد.درپاهایش احساس ضعف می کرد.به سختی راه می رفت.تپش قلب داشت. حس می کرد قلبش  بی وقفه اکسیژن منتقل می کند. بدون مکث کوتاه دربین دو ضربه.نفسش کمی تنگ شده بود.پیش خود اندیشید:&quot; بادمجان بم آفت ندارد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوار قطار که شد، هنوز از دقایق قبل به یاد بادمجان بم بود. ناگهان به یاد زلزله بم افتاد.چه ویرانی عظیمی. چه سوگ عمیقی. یادش آمد که مردم خودشان برای بیرون آوردن جنازه عزیزانشان آستین بالا زده بودند، چون روزهای اول نیروهای کمکی آنقدرنبودند که بتوانند همه جسدها را بیرون بیاورند.تصاویربم ِ پس از زلزله به یادش آمد؛سگهایی را که ازسوئیس آورده بودند تا بو بکشند و جنازه ها را پیدا کنند. به یاد آورد که امدادگران از مردم می خواستند عقب بکشند تا بوی بدن زنده ها با بوی جنازه ها درنیامیزد و سگها را گیج نکند. به یادآورد تصویری را که دوروزی بعداززلزله، تلویزیون از فرودگاه بم نشان می داد و از هلی کوپتری که برباند نشسته بود تا تعدادی زخمی را به بیمارستانی در کرمان انتقال دهد. گروهی امدادگر مشغول حمل برانکاردهای چند زخمی بودند. یکی از امدادگران به دیگری که درهلی کوپترسردیگرِ برانکارد را می گرفت، گفت:&quot;این یکی قطع نخاعیه&quot;. شنیده بود که اگرنخاع کسی قطع شده باشد و او را به شکلی خاص بلند نکنند،نخاعش برای همیشه قطع می شود.به یاد آورد که آرزو می کرد همه &quot; قطع نخاعی &quot; ها به شیوه درست جابه جا شوند. یاد پیرزنی افتاد که پنج روز بعد اززلزله ،صحیح و سالم پیدا شده بود. یاد کودکی افتاد که آشنایی تعریف می کرد گفته:&quot; مادرم موقع زلزله خود را روی من انداخته بود.نفس نفس می زد. بعد فهمیدم داره جون می ده...&quot; دخترکی که این را تعریف می کرد، ده یازده ساله بود. منسوبی  در انگلستان او را برد پیش خودش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با صدای راننده قطار شهری به خود آمد. راننده نام ایستگاه را اعلام می کرد. دو ایستگاه ازمقصد دور افتاده بود. باید پیاده می شد و سوار قطاری درجهت عکس می شد تا بتواند دو ایستگاه به عقب برگردد.حسابی دیرش شده بود.فکر کرد کاش می شد زندگی را دو پله به عقب بازگرداند . ازدو پله پیش شروع کند ؛ از نو...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 20:44:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خواهر والانتین </title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>سرش گیج می رود. از آسانسور که پیاده می شود،حس می کند زمین زیرپایش حرکت می کند. همان موقع فکر کرد:&quot; هرکه کشف کرده زمین می چرخد شاید سفری از ایران به آمریکا کرده و این همه ساعت توی راه بوده.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خنده اش می گیرد.باخودش می خندد.زنی که همراه او از آسانسور پیاده شده؛ به خنده بلند او چشم غره می رود.خجالت می کشد. سرش را به زیر می اندازد.شاید با خودش نخندیده . شاید بلند خندیده .لابد نباید می خندیده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما اینجا ایران است. نه؟ نمی داند.آدمهایش که همان شکلی اند.عصر با والانتین به گورستان می رود. گورها همان شکلی اند.روی سنگ گوری می نشیند. نباید بنشیند؟ اینجا مرده ها هم حریم خصوصی دارند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرش گیج می رود. ازبهشت زهرا که به خانه برگردد ، باید به دکتر تلفن کند. شاید دارویش باید عوض شود. داروها با هم تداخل دارند.همان که روان پزشک می گوید. شاید برای دندان دردش باید برود پیش دکتر فهمی. از او پرسید:&quot; آخر فهمی هم شد فامیل؟اصلاً یعنی چه ؟&quot; والانتین تشرش می زد و می گفت:&quot;آدم هر چه را به زبانش آمد که نمی گوید!&quot; آخرش نفهمید چرا نمی گوید.تا کی نباید بگوید؟ بدبختی آنجاست که دردنیای آدمهای عادی زندگی نمی کند.نمی داند باید بگوید یا نباید.نمی فهمد چه وقت بگوید و چه وقت نه. به کی باید بگوید و به کی نباید. آدمهای سالم طور دیگری می بینند . لابد چشمهایشان را شسته اند. خنده اش می گیرد از این تعبیر.یادش نمی آید از کجا این تعبیر را وام گرفته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنوز روی سنگ گور نشسته است. والانتین برمی گردد از دستشویی. &quot; برویم؟&quot; پیش خود فکر می کند کاش می شد همان جا بماند. بخوابد. بیدار شود. بدون آنکه چیزی یادش برود. بی آنکه چیزی یادش بیاید. بی آنکه فراموش کند اینجا آمریکاست یا ایران. بی آنکه از یاد ببرد یکی از داروهایش را ساعت یازده بخورد.بی آنکه اصلاً دارو بخورد. بی آنکه دندانهایش بپوسند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; یک دندانش را باید بکشد. دندان زندگی را. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این داروهای لعنتی به او نمی سازند. یا او با آنها نمی سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; سرش گیج می رود.والانتین دوباره می پرسد :&quot; برویم؟&quot; این بار بلندتر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد فیلم بمانی می افتد. بمانی ٍ مهرجویی. دخترکی که خودسوزی کرده بود آخرش نزد یک گورکن مأوی یافت. حالا که یادش می آید؛ به نظرش می رسد این پناه گرفتن هم معنای مادی داشته و هم معنوی لابد. یعنی هم ظاهری و هم باطنی. هردو درگورستان ماندند چون زندگی ، زنده به گورشان کرده بود. اما درآغوش یکدیگر پناه گرفتند. برای همین مهم نیست که مآوایشان دنیا باشد یا عقبی.اما آغوشی که او را پناه دهد باید شکیبایی فراوان داشته باشد. نمی داند آغوشی می یابد که شکیبایی سرکردن با او را داشته باشد یا نه. او چشمانش را نشسته . خنده اش می گیرد. چشم را با چای تازه دم می شویند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرش گیج می رود.&quot; مسخره کرده ای مرا؟خوب اگر نمی آیی بگو که من بروم تو هم بعداٌ هروقت خواستی خودت بیا خانه.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;والانتین کلافه شده بود. درست که خواهرش بود، اما از همان کودکی با او فرق داشت. اسم زیبا را به او داده بودند. آخر والانتین هم شد اسم ؟  آن هم اسم دختر ایرانی. یک عمر با اسمش فخر فروخته بود.اما خواهربزرگتر است. از او مراقبت کرده. او را می بًرَد پیش پزشک. دلش بهم می خورَد از اینکه خودش نمی تواند حتی برای خودش کاری بکند.جهت را گم می کند.اصلاً کودن است در جهت یابی و درجغرافی.همیشه بد بوده. برای همین کسی باید ببرد او را . یعنی درزندگی هم باید ببرندش . نمی تواند راهش را پیدا کند.برای همین هم گم است . گم. گیج. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرش گیج می رود. والانتین از او دور شده . منتظر است صدایش کند و عذر بخواهد و درپی اش بدود. ولی این بار دیگر نه! اما جایی را بلد نیست. این جا مملکت بیگانه است.خوب تاکسی که می تواند بگیرد؛ راننده خودش بلد است. نه ، گران می شود. والانتین تهدید می کند. می داند که او دوان دوان درپی اش التماس می کند که او را تنها نگذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرش گیج می رود.حالا دیگر تنها سایه ای از والانتین می بیند.مثل وقتی هواپیما از روی زمین بلند می شود.همه چیز کوچک و کوچکتر می شود، والانتین هم. والانتین سرش را برمی گرداند.به او نگاه می کند.درنگ می کند.مثل هواپیمایی که منتظر می شود تا اوج بگیرد.چه می گوید؟ هذیان می گوید . نمی شود.شاید بشود گفت مثل هواپیمایی که جهتش را گم کرده . مثل خود او که جهت بلد نیست. جایی را بلد نیست.کورمال درتاریکی است حرکت او در روز روشن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرش گیج می رود.والانتین از گورستان بیرون می رود.می تواند در حریم خصوصی مردگان بماند؟سرش گیج می رود...آرام روی سنگ گور می آرمد.شاید ازحریم انجمن گورها بیرونش نرانند. سرش گیج می رود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 15:39:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان کوتاه : &quot; دلش شور می زد...&quot;</title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>دلش شور می زد. باید زودتر می رسید سرکار.حوصله قیافه گرفتن و بدخلقی رئیسش را نداشت. سوار اتوبوس شد.مسافران تقریباًً بدون تغییر و تفاوت ، هرروز سوار همین اتوبوس می شدند.گاه می اندیشید که مصداق زندگی خاکستری کارمندی همین مسافران اتوبوس هستند که هر روز با یک شکل و شمایل، سریک ساعت بخصوص ، سوار همین اتوبوس می شوند تا روز خاکستری خود را شروع کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جایش را توی اتوبوس هرروز عوض می کرد.گاهی از پله انتهای اتوبوس بالا می رفت و روی یکی از صندلیهای عقب جا خوش می کرد.گاهی موقع ِ سوار شدن ، چشمهایش را یک آن می بست .وقتی بازشان می کرد، یک صندلی را برای نشستن انتخاب می کرد؛هرکدام چشمش اول به آن می افتاد.گاهی هم می رفت جلوتر و می نشست. زنی را می دید که هرروز با یک مدل شلوار،با یک  ژانر کفش، اخمو، می آمد وروی همان اولین صندلی می نشست. اما او به خودش اجازه نمی داد آنجا بنشیند. آنجا جای معلولان و سالمندان بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلش شور می زد. به دنیای روزمرگی پیرامونش بازگشت.صندلی پیدا کرده بود و نشسته بود.وسط اتوبوس.جایش خوب بود.امیدش این بود که کسی کنار دستش ننشیند.در همه اتوبوسها این طوری بود؛تا وقتی که همه صندلیها اشغال نمی شد،کسی کنار دست کسی نمی نشست.آدمها ترجیح می دادند بخشی از تجمع بیش از یک نفر نباشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلش شور می زد. لحظه ای سرچرخاند تا آن سوی اتوبوس را ببیند.خانمی را دید که گوشهایش او را به یاد گوشهای بزرگ مادربزرگش می انداخت. مادربزرگش چند سال پیش درگذشته بود.اما گوشهایش امروز برای او زنده شده اند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس برای همین بود که مادربزرگش زیاد حرف می زد؟ با خودش خندید.هرچه گوشت بزرگتر باشد کمتر حرف می زنی و بیشتر گوش می کنی ؟گوشهای خودش که کوچک بودند.شاید برای همین پرحرف بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلش شور می زد.شورزدنش همراه با سوزش معده بود.بعد احساس آنکه معده اش ازسرجایش بلند می شود و می رود به سمت مری اش. بعد انگار لیوانی پراز الکل را روی مری اش خالی می کنند. مری اش داغ می شود؛ اما داغی اش نامطلوب است.بعد سوزش دوباره به معده اش می رسد.بعد معده اش از جای بلند می شود.دوباره بر می گردد سرجایش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; فکرمی کند. به کار.به رئیسش.به همکاران.معده اش دوباره بلند می شود. دلش می خواهد نگاهش دارد و نگذارد از جای کنده شود این معده لعنتی. دلش می خواهد یک جوری جلوی دلشوره اش را بگیرد. تازه وقتی معده به سمت مری می رود و بعد بازمی گردد سرجایش،پاهایش سست می شود.انگار تمام خون و توان را با سرنگ از آنها خارج کرده اند.حالا پاهایش مثل پاهای عروسکهای پارچه ای سست است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتوبوس درامتداد خط ویژه حرکت می کند. زن متوجه صدای زمزمه ای می شود.سمت چپش را نگاه می کند که صدا از آن جا می آید. همسایه اش است که هرروز با همین اتوبوس می رود سرکار. مثل همیشه مشغول است. مشغول حرف زدن با خود.زمزمه می کند،اما زمزمه اش قابل شنیدن است.دستانش را به هم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می مالد و بعد انگشتانش را درهوا حرکت می دهد.برای خودش توضیح می دهد . تجزیه و تحلیل می کند. مرد نسبتاً جوانی است. دردنیای خودش سیر می کند.کاری به کسی ندارد.کسی هم به او کاری ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتوبوس وارد بزرگراه می شود.سرعت می گیرد.زن چشمانش را می بندد.سرش کمی گیج می رود.به فرزند کوچکش نرسیده.یعنی رسیدگی نکرده چنان که باید.پدر فرزندش زنده است اما عملاً نیست.وجود ندارد.کودک داستان می نویسد.داستانهای کوتاه و بلند. کودک ،کم توقع است...زن ،دلش شور می زند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستانش خالی است.ازپدر.از توانایی.از روحیه قوی. کودک در نقاشی هایش اعضای خانواده را می کشد.این خانواده ، پدر دارد.پدر بی درنگ بعد از مادر می آید. بودن پدر در این نقاشی ها یعنی فریاد خلأ او.دلش شور می زند. این دلشوره فلجش می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلش شور می زند.حالا دارند سراسر مری اش را از الکل آغشته می کنند.مری اش می سوزد.معده اش می سوزد.دلش شور می زند.حالا پاهایش سست می شوند.وقتی ادامه پیدا می کند،دستهایش هم کمی سست می شوند.بعد دستهایش یخ می کنند.انگشتهایش بی حال می شوند.رنگ از رویشان می پرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلش شور می زند.اتوبوس هنوز به مقصد نرسیده.مردم فعالیت روزانه را شروع کرده اند. دلش شور می زند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتوبوس توقف کرد.زن بیرون را نگاه کرد.چراغ قرمز است.به یاد درسهای نقد نویسی سینما افتاد.یکی نوشته بود- یادش نمی آید منتقد معتبری بود یا نه- که بعضی فیلمسازان چراغ قرمز را به شکل نمادین به معنای تأکید برموانع سرراه قهرمان داستان نمایش می دهند.زندگی زن مملو از مانع بود.اما همه این موانع،معلول وجود خودش بود که مانع اصلی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چراغ ، سبز شده بود.اتوبوس به حرکت ادامه داد و دوباره بزرگراه بود و اتوبوسی که تمام تردد کُندِ خطوط موازی را دربزرگراه به سخره  می گرفت و به راهش ادامه میداد ؛ راهش از راه ترافیک سنگین موازی اش جدا بود و کاری به کار اتومبیلهایی نداشت که سپر به سپر پشت سرهم پیش می رفتند تا به بخشی از زندگی خاکستری روزانه شان برسند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زن به خود آمد. از پنجره بیرون را نگاه کرد.یک آن فراموش کرد کجاست و کجا می رود. مبدأ و مقصد تیره و تار بودند، موهوم و مبهم .مکان را گم کرده بود.ترس برش داشت.بزرگراه را می دید و اتومبیلها را.از جریان روزمرگی جا مانده بود.احساس تنهایی می کرد.تنها بود. تنهایی می ترساندش.مکان را گم کرده بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بالاخره یادش آمد کجاست.سرش را تکان داد.انگار می خواست مغزش را جابه جا کند تا درست تر کار کند.به خاطر آورد مبدإ و مقصدش کجاست.به یاد جمله ای افتاد که در کتاب ادبیات فارسی دبیرستان خوانده بود که به مبدإ و مقصد مربوط می شد:&quot;...ای برادر، هدفت روشن است؟!&quot; از همان موقع خواندن این جمله به این نتیجه رسیده بود که این جمله بی معناست.اکنون بیش از هروقت دیگری حس می کرد نمی داند جواب این سؤال را.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلش شور می زد.سرش کمی گیج می رفت.گم بود.تنها بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلش شور می زد.کاش یکی از آن قرصهای صورتی دم دستش بود.غافل از دلشوره صبحگاهی ، اصلاً داروهایش را با خودش نیاورده بود.نمی دانست به یکی از آن قرصهای صورتی نیازپیدا خواهد کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حس می کرد وجودش مچاله شده.از اضطراب،ترس و واهمه، هیجانهای بی مورد و دردی که از تمام اینها بربدنش می نشست.هرروز برایش بارگرانی بود کشیدن به دوش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلش شور می زد. نمی دانست می تواند ازعهده سرکردن امروز برآید یا نه . اتوبوس توقف کرد.آخر سفر بود.سفرکوتاه سرآمده بود.اما دلشوره اش نه.تمامی نداشت.دلش شور می زد. به سمت قطار به راه افتاد. از اتوبوس خارج شده بود؟ یادش نبود. یعنی نمی دانست . میان زمین و آسمان معلق بود. بازمعنای مکان را از دست داده بود.اضطراب فلجش کرده بود. دستهایش سست بود.دلش شور می زد.به سختی راه می رفت. مطمئن نبود راه را درست می رود یا نه . یادش نمی آمد کجا می خواست برود. این بار واقعاٌ هدفش روشن نبود. سرآسیمه و سرافکنده از آشفته بودنش ، تندتر و آرام تر راه می رفت و طول وعرض سکوی کنار محل توقف قطارها را طی می کرد. اینجا جایی بود که قطار از آن جا رد می شد.یک قطار رسید . مسافران هدفمندانه و مطلع ، سوار شدند. قطار بعدی که رسید، آدمها هدفمندتر شده بودند.مثل اینکه همه می دانستند که راهی کجا هستند. وقتی تصادفی شده بود و دو قطاربه هم برخورد  کرده بودند، آدمهایی که کشته شده بودند مقصد روشنی داشتند. زن اما ، نمی دانست مقصدش کجاست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلش شور می زد. خیلی شور می زد. مری اش به الکل آغشته بود و می سوخت.یک باره دریافت مقصدش کجاست. کافی بود قطار بعدی سربرسد.یک آن آرام شد. باورش نمی شد که دلش شور نمی زند. که معده اش حرکت نمی کند و به سمت مری اش نمی رود.معده اش سر جایش نشسته بود. محکم . قطاری که او را به مقصد می رساند ازراه رسید. حس کرد آنچه مدتها منتظرش بوده و به فکرش دلش شور می زده بالاخره ازراه رسیده تا او را به مقصد برساند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قطار توقف کرد. حس کرد چنان آرام است که تاکنون هیچ وقت نبوده. لحظه ای صبر کرد. اما بعداز آن لحظه ، مصمم قدم برداشت. یک لحظه و بعد تمام...همیشه روی قطار بود و این بار زیر آن. اما هیچ وقت این قدر آرام و راحت نبوده . دلش شور نمی زد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 07 Jul 2009 19:20:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تغییر محتوای مطالب</title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>ازاین به بعد با داستانهای کوتاه این وب نوشت را روز آمد می کنم.فردا نخستین داستان کوتاه  را این جا منتشر خواهم کرد. امیدوارم خواننده این نوشته ها باشید. </description>
<pubDate>Tue, 07 Jul 2009 00:46:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرخ پوست خوب سرخ پوست مرده است ؟</title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>سخن از عدالت بود و اینکه عدالت گونه ای مفهوم انتزاعی است که تحقق آن عملاْ ناممکن است. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما سخن از نسبیت هم هست دراین باب  چون درخصوص تمامی اجزای این عالم . عقیده فیلسوفی که اندیشه اش جایگاه بلندی در ذهنم دارد ( هرچند این ایده اش ضرورتاْ به فلسفه منوط نیست)آن است که یکی از راههای تداعی عادل بودن آدمیان احترام آنهاست به جایگاه اقلیتها در جوامع . اقلیت از هرگونه ای . به این اندیشه اندیشیدم و اسنتتاجم این شد که واقعاْ چند درصد از ما نه اقلیت دوست - که اقلیت اندیشیم؟ خیلی دردناک است که آنچه لازم بود از دیرباز به قول امروزینها &quot; نهادینه &quot; شود هنوز و در بزرگسالی حس نمی کنیم و نمی دانیم و درنمی یابیم و نمی خواهیم دریابیم . که این آخری از درنیافتن مهم تر است و دردناک تر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از رفتارمان با افغانهایی که به ما پناه آورده بودند گرفته تا رفتاری که ازدور و دیر رایج بوده کدام قابل توجیه است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اکنون و امروز باب روز است که برخی روشنفکران یا روشنفکرنمایان بگویند به حقوق اقلیتها احترام می نهند. اما آیا عملاْ هم این امر محقق می شود ؟آیا  دیروز و پریروزاز این حقوق آگاه بوده ایم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خاطر دارم کودکی ام را که  شنیدن جمله ای از پدرم به شدت تحت تاثیرم قرار می داد . پدرم می گفت:&quot;ما که کودک بودیم مراسم &quot; عمرسوزان &quot; بود&quot; . بعد اندکی از این مراسم می گفت و می افزود:&quot; تاریک فکری تا این اندازه بود.&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دانم امروز تا چه اندازه روشنفکر شده ایم و پس از سالها آزار دادن و آزاردیدن تا چه حد توانسته ایم حافظه تاریخی نسبتاْ ضعیفمان را به کار گیریم تا ازدیروز خودمان بیاموزیم و از دیروز پدرانمان. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما این را می دانم که بسیاری از ما  غریبه پرستیم و برخی دیگرمان اگر اقلیت ستیز نباشیم اقلیت خو و اقلیت باور هم نیستیم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;براساس اصل بیگانه پرستی  خیلی از ما موی بور و چشم آبی و سبز را دوست می داریم. اروپاییان را . افاغنه و هندویان و پاکستانیان که ازدید بسیاری از ما  اصلاً خارجی نیستند بنابراین آنقدرها ارج و قرب ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ارامنه در کشور ما  اقلیتهای دوست داشتنی هستند و در گذشته شماری آواره لهستانی نیز محبوب بوده اند . لهستانیان البته &quot; خارجی&quot; بوده اند . ارامنه به &quot; زبان خارجی &quot; سخن می گویند. اسامی فرنگی دارند . برای همین بعضی از ما گاه آنها را از اکثریت مردم خودمان که هم سلک خودمانند بیشتر دوست می داریم بی آنکه به درستی در این باره داوری کرده باشیم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما دیگر اقلیتها آنقدر ارج و قرب ندارند.اگر ایرانی تر باشند و تیره چشم ترو تیره روی تر باشند و عربی در دینشان جای داشته باشد و...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  سرخ پوست خوب کیست؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Jun 2009 20:54:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قطاری با سرعت غیرمجاز</title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>به خاطر سرعت غیرمجاز جربمه سنگینی باید بپردازم. این نخستین جربمه ای است که بابت سرعت می پردازم . اما دنیا بی رحم است و هرازگاه بیرحمی آن نصیب کسی می شود. شاید بعضی هم اصلاْ مورد بی رحمی قرار نگیرند. از استرحام بیزارم و مقصودم آن نیست که پیمودن راه با سرعت غیرمجاز مجاز است. اما بهتر بود بگویم گاه انسانهایی کم اقبال ترند ِ دربرخی موقعیتها. همین .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قطار زندگی با شتاب پیش می رود . من از قطار جا مانده ام . اما هنوز سوارم برآن. عنان از کفم رفته . قطار به سرعت جلو می رود. من از این شتاب بیمناکم. می هراسم از آنکه ریزعلی خواجوی نباشد که ما را - مرا - نجات دهد. زندگی واقعی ریزعلی داشت...مگر نه؟شاید پیر شده . یا شاید به قول فرنگی ها &quot;دٍمُده&quot; شده.اما مرهمی باید این سواری را که گاه چنان است که از دیدن مناظر پیرامون بازمی مانی . چگونه می شود قطار را ایستاند یا کاری کرد که &quot; با دنده سنگین &quot;حرکت کند ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا محکومیم به فرجام محتوم محتوای اندیشه ها و حسهای خود؟ برخی از ما نیالوده ایم به تزویر و دیگرگونی اندیشه و سخن یا عمل. حس و رفتار . اما همین نیالوده ها آلوده ترینند با معیارهای آدمیان امروزین . یا شایددیروزین نیز.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خسته ام...به شدت...سرعت قطار برایم بسیار است و من از هضم آن عاجز.از تاب آوردن سرعت آن نیز...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 May 2009 17:18:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آشتی سنت با مدرنیته ؟</title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;meta content=&quot;text/html; charset=utf-8&quot; http-equiv=&quot;Content-Type&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Word.Document&quot; name=&quot;ProgId&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=&quot;Generator&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=&quot;Originator&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mehrnaz\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mehrnaz\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=&quot;themeData&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mehrnaz\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=&quot;colorSchemeMapping&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:TrackMoves/&gt;
  &lt;w:TrackFormatting/&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:DoNotPromoteQF/&gt;
  &lt;w:LidThemeOther&gt;EN-US&lt;/w:LidThemeOther&gt;
  &lt;w:LidThemeAsian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;
  &lt;w:LidThemeComplexScript&gt;AR-SA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
   &lt;w:SplitPgBreakAndParaMark/&gt;
   &lt;w:DontVertAlignCellWithSp/&gt;
   &lt;w:DontBreakConstrainedForcedTables/&gt;
   &lt;w:DontVertAlignInTxbx/&gt;
   &lt;w:Word11KerningPairs/&gt;
   &lt;w:CachedColBalance/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
  &lt;m:mathPr&gt;
   &lt;m:mathFont m:val=&quot;Cambria Math&quot;/&gt;
   &lt;m:brkBin m:val=&quot;before&quot;/&gt;
   &lt;m:brkBinSub m:val=&quot;--&quot;/&gt;
   &lt;m:smallFrac m:val=&quot;off&quot;/&gt;
   &lt;m:dispDef/&gt;
   &lt;m:lMargin m:val=&quot;0&quot;/&gt;
   &lt;m:rMargin m:val=&quot;0&quot;/&gt;
   &lt;m:defJc m:val=&quot;centerGroup&quot;/&gt;
   &lt;m:wrapIndent m:val=&quot;1440&quot;/&gt;
   &lt;m:intLim m:val=&quot;subSup&quot;/&gt;
   &lt;m:naryLim m:val=&quot;undOvr&quot;/&gt;
  &lt;/m:mathPr&gt;&lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; DefUnhideWhenUsed=&quot;true&quot;
  DefSemiHidden=&quot;true&quot; DefQFormat=&quot;false&quot; DefPriority=&quot;99&quot;
  LatentStyleCount=&quot;267&quot;&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Normal&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 7&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 8&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 9&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 7&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 8&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 9&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;35&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;caption&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;10&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Title&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;1&quot; Name=&quot;Default Paragraph Font&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;11&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtitle&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;22&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Strong&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;20&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Emphasis&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;59&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Table Grid&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Placeholder Text&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;1&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;No Spacing&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Revision&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;34&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;List Paragraph&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;29&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Quote&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;30&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Quote&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;19&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtle Emphasis&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;21&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Emphasis&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;31&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtle Reference&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;32&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Reference&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;33&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Book Title&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;37&quot; Name=&quot;Bibliography&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;TOC Heading&quot;/&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-fareast-theme-font:minor-latin;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
.MsoPapDefault
	{mso-style-type:export-only;
	margin-bottom:10.0pt;
	line-height:115%;}
@page Section1
	{size:8.5in 11.0in;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-priority:99;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin-top:0in;
	mso-para-margin-right:0in;
	mso-para-margin-bottom:10.0pt;
	mso-para-margin-left:0in;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;باورهای ما شاید با نوعی از بایستن عجین است که سنتمان را
باز می تاباند. باور آنکه مرز میان شعر نو و کهن باید روشن باشد. باورآنکه میان
سیاهی و سفیدی هیچ نیست. باورآنکه میان زن و مرد آدم بودن مایه تفکیک نیست ؛ جنسیت
مایه تفکیک است . این باورها با شعر علی اسفندیاری مخدوش شدند وخدشه ای فرخنده را
تاب آوردند .تأثیر موسیقی مدرن ایرانی از جاز و همنوا شدن با غرب در سیرشتابان
جهانی شدن موزیک نمونه ای ازهمین خدشه های مبارک بود.اما به باور من وجهی که این
فرخنده بودن را باورکردنی می کند و زیبا ؛ آن است که هنرمندانی که این قدمها را
برداشتند آنها بودند که روش دیرین را از بربودند ، شعر کهن را به خوبی می سرودند و
برخی ازآنها با موسیقی سنتی به خوبی آشنا بودند .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اما شکسته شدن مرزهای ژانر موسیقی سنتی و موسیقی مدرن عملا
تا همین اخیراً اتفاق نیافتاده بود . به باور من محسن نامجو این مرز را درهم شکسته
است و این تهور را به لطافت درآمیخته : درهم ریختن ساختار راسخ شعر کلاسیک با
درآمیختن ابیات و سطور هم وندی که با تمامی تقارن ؛ ظاهری نامتناجس را به رخ می
کشند که البته ارتباط برقرار کردن با آنها اندیشه می طلبد ولطافت طبع.عجین کردن
بافت سنتی موسیقی با سازی که همخوان باشد اما ریشه غربی داشته باشد ووارد کردن
واژه هایی که به استقبال یا بدرقه واژه های کهنسال می روند در حالی که طراوت جوانی
دارند. هم نوایی سازهای ایرانی با سازهای غربی ، و موج زدن استعاره های واقعی و تلفیق
جامعه شناختی ازنوعی متفاوت و جذاب ، زبانی تازه به آوای نامجو می بخشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;در آمیختن چند شما از یک سبک یا به خدمت درآوردن بیش از یک
سبک برای بیان شعر و نوای موسیقاری آن ، تمایز شاخص کار محسن نامجو را یادآوری می
کند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;آنچه اهمیت فعالیت هنرمندی چون نامجو را تشخص می بخشد ، به
باور من هنر خلاق و متفاوت او وتقلای اوست برای یافتن راهی میان سنت و مدرنیته
شاید. در این حال بازی با مفاهیم عمیق با به کارکشیدن واژه های ساده و ملموس که
ساختار شکنی قداست دیرین کلماتی را دربردارند که برای انتقال این مفاهیم درخدمت
هنرآوایی ما بوده اند، وجه روشنی از شخصیت کار نامجو را به رخ می کشد.به خدمت
آوردن واژه ای چون پونز برای توصیف رنج و استعاره رسوایی برای سندل و پناه آوردن
به سشوار برای سامان دادن طره آشفته تنها از نمونه های یک کار اویند که درک و حس
من به عنوان مخاطب کار این هنرمند براین خصیصه ها تأکید می ورزد...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;این نوع موسیقی شاید قابلیت آن را داشته باشد که آغاز راهی
نوین در این وجه هنر امروز جامعه ایران باشد . به نظر می رسد این رویکرد نه تنها
تابوشکن، که پدیده ای قابل بررسی است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 10 May 2009 05:41:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تشبیه بی وجه شبه </title>
<link>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>چندی است به این می اندیشم : چراست که چشممان که به زیبایی می افتد٬ نیاز می بینیم آن را به چیزی دیگر شبیه کنیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... دشت زیبایی که مثل بهشت است( بهشتی که ندیده ایم) ...آدمی که فرشته آساست( فرشته ای که نمی شناسیم)...چشم اندازی که مثل تابلوی نقاشی است ( کدام تابلو؟کدام سبک؟ کدام نقاش؟)...شبیه کردن آنچه ملموس است به ملموسی دیگر قابل درک و حس است. چنان است که زیبایی یا خوبی پدیده یا جایی عمق و اهمیت که می یابد شبیه جا یا چیز دیگری می شود.اما شق دیگر آن از کجا منشإ می گیرد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاه فکر می کنم این دردناک است که لحظه ها را به اندیشه آن می گذرانم که کدام زیبایی شبیه چیست و از درک درونی و راستین لحظه ای که درآن به سر می برم که می تواند لحظه باشکوهی باشد درمی مانم. این ناراحت کننده است.همواره رشک برده ام که نمی توانم درلحظه اکنون زندگی کنم و از آن بهره برم. دراندیشه فردا و نگران از بازمانده امروز و درحسرت دیروز لحظه ها را سر می کنم که یعنی کشتن آنِ اکنون...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همواره وقتی به آینده خوش بین بوده ام خوشحال زیسته ام. لحظه های شادی و سبکی لحظه هایی هستند که وقتی عمیق می شوم می فهمم به آینده می اندیشم : آینده ای خوب و روشن . چرا نمی توانم فکر آینده را به دریا بیافکنم و در جریان سیال اکنون به سربرم؟ بی دغدغه یا امیدبستن یا نومیدی نسبت به آینده.کدام آینده وقتی کمترین شناختی از بود و نبود و جنس و شکلش ندارم؟ کدام حال وقتی از آن خرسند نیستم؟ کدام گذشته وقتی بازتاب ندامت دارد؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Apr 2009 20:48:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrnazsamimi&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>mehrnazsamimi</dc:creator>
<guid>http://mehrnazsamimi.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
