تبليغاتX
مهرناز صمیمی - قطاری با سرعت غیرمجاز

مهرناز صمیمی

روزنگار

به خاطر سرعت غیرمجاز جربمه سنگینی باید بپردازم. این نخستین جربمه ای است که بابت سرعت می پردازم . اما دنیا بی رحم است و هرازگاه بیرحمی آن نصیب کسی می شود. شاید بعضی هم اصلاْ مورد بی رحمی قرار نگیرند. از استرحام بیزارم و مقصودم آن نیست که پیمودن راه با سرعت غیرمجاز مجاز است. اما بهتر بود بگویم گاه انسانهایی کم اقبال ترند ِ دربرخی موقعیتها. همین .

قطار زندگی با شتاب پیش می رود . من از قطار جا مانده ام . اما هنوز سوارم برآن. عنان از کفم رفته . قطار به سرعت جلو می رود. من از این شتاب بیمناکم. می هراسم از آنکه ریزعلی خواجوی نباشد که ما را - مرا - نجات دهد. زندگی واقعی ریزعلی داشت...مگر نه؟شاید پیر شده . یا شاید به قول فرنگی ها "دٍمُده" شده.اما مرهمی باید این سواری را که گاه چنان است که از دیدن مناظر پیرامون بازمی مانی . چگونه می شود قطار را ایستاند یا کاری کرد که " با دنده سنگین "حرکت کند ؟

چرا محکومیم به فرجام محتوم محتوای اندیشه ها و حسهای خود؟ برخی از ما نیالوده ایم به تزویر و دیگرگونی اندیشه و سخن یا عمل. حس و رفتار . اما همین نیالوده ها آلوده ترینند با معیارهای آدمیان امروزین . یا شایددیروزین نیز.

خسته ام...به شدت...سرعت قطار برایم بسیار است و من از هضم آن عاجز.از تاب آوردن سرعت آن نیز...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط مهرناز صمیمی   |