تبليغاتX
مهرناز صمیمی - سوء تفاهم

مهرناز صمیمی

روزنگار

گاهی حس می کنم ...نه...فکر می کنم که گرفتار همان پدیده ای هستم که به نام کج فهمی مشهور  است.من دیگران را کژ می فهمم و آنها مرا. راست است که راست وکژ نسبی است و به زاویه دید آدمیان وابسته است.اما گاهی حس ام آن است که آلبرت انشتین هم با نسبیت خود درمانده می شد اگر برخی مناسبات مرا ناظر می بود. برخی مکالماتم  را. برخی محاسباتم را . شاید هم ایراد از این جا باشد. من هیچ گاه محاسباتم خوب نبوده . حسابم به معنای ریاضی اش بد نبوده اما محاسبه ای که به نوعی سیاست منتج شود و آدمی را خوش اقبال و نیکنام کند فراتر از سطح ادراک و اِعمال من است. و این دردآور است. که تو بخواهی با نیک اندیشی و ازروی سلامت نفس به آدمیان حرفی بزنی و از این حرفها مدام برداشتهای ناروا بشود.

بعضی اوقات فکر می کنم کاش زبانی وجود می داشت برای  این گونه تقابل ها و تو می توانستی آن زبان را بیاموزی و مشکلاتت حل شود. یا دست کم یک دستور العمل ساده . با هر وسیله کوچکی که می خری راهنما همراه است اما برای حضور اجتماعی و برای تفهیم اندیشه های بی ریایت  راهنمای نوشته شده ای وجود ندارد تا بتوانی به آن اتکا کنی و خودت را از کژ فهمی و کژ فهمیده شدن برهانی . یا دست کم تا اندازه ای برهانی که کمتر آزار ببینی.

گاهی فکر می کنم زندگی با تمامی زیبایی که از آن دریافته ام و درمی یابم کوتاه تر ازآن است که بیش از نیم آن به تلاش برای تبیین اندیشه ها و احساسات بگذرد . گاهی تصمیم می گیرم دست از توضیح دادن بکشم و دست از کوشش برای آنکه ثابت کنم کنه کلامم چیست. چون هر کس و همه کس ممکن است کژم بفهمند هرچند بکوشم دنیای تیره ای  را که گاه  از من بنا می کنند دست کم اندکی و لختی رنگین کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   |