بعضی اوقات فکر می کنم کاش زبانی وجود می داشت برای این گونه تقابل ها و تو می توانستی آن زبان را بیاموزی و مشکلاتت حل شود. یا دست کم یک دستور العمل ساده . با هر وسیله کوچکی که می خری راهنما همراه است اما برای حضور اجتماعی و برای تفهیم اندیشه های بی ریایت راهنمای نوشته شده ای وجود ندارد تا بتوانی به آن اتکا کنی و خودت را از کژ فهمی و کژ فهمیده شدن برهانی . یا دست کم تا اندازه ای برهانی که کمتر آزار ببینی.
گاهی فکر می کنم زندگی با تمامی زیبایی که از آن دریافته ام و درمی یابم کوتاه تر ازآن است که بیش از نیم آن به تلاش برای تبیین اندیشه ها و احساسات بگذرد . گاهی تصمیم می گیرم دست از توضیح دادن بکشم و دست از کوشش برای آنکه ثابت کنم کنه کلامم چیست. چون هر کس و همه کس ممکن است کژم بفهمند هرچند بکوشم دنیای تیره ای را که گاه از من بنا می کنند دست کم اندکی و لختی رنگین کنم.
