تبليغاتX
مهرناز صمیمی

مهرناز صمیمی

روزنگار

سخن از عدالت بود و اینکه عدالت گونه ای مفهوم انتزاعی است که تحقق آن عملاْ ناممکن است.

اما سخن از نسبیت هم هست دراین باب  چون درخصوص تمامی اجزای این عالم . عقیده فیلسوفی که اندیشه اش جایگاه بلندی در ذهنم دارد ( هرچند این ایده اش ضرورتاْ به فلسفه منوط نیست)آن است که یکی از راههای تداعی عادل بودن آدمیان احترام آنهاست به جایگاه اقلیتها در جوامع . اقلیت از هرگونه ای . به این اندیشه اندیشیدم و اسنتتاجم این شد که واقعاْ چند درصد از ما نه اقلیت دوست - که اقلیت اندیشیم؟ خیلی دردناک است که آنچه لازم بود از دیرباز به قول امروزینها " نهادینه " شود هنوز و در بزرگسالی حس نمی کنیم و نمی دانیم و درنمی یابیم و نمی خواهیم دریابیم . که این آخری از درنیافتن مهم تر است و دردناک تر.

از رفتارمان با افغانهایی که به ما پناه آورده بودند گرفته تا رفتاری که ازدور و دیر رایج بوده کدام قابل توجیه است؟

اکنون و امروز باب روز است که برخی روشنفکران یا روشنفکرنمایان بگویند به حقوق اقلیتها احترام می نهند. اما آیا عملاْ هم این امر محقق می شود ؟آیا  دیروز و پریروزاز این حقوق آگاه بوده ایم؟

به خاطر دارم کودکی ام را که  شنیدن جمله ای از پدرم به شدت تحت تاثیرم قرار می داد . پدرم می گفت:"ما که کودک بودیم مراسم " عمرسوزان " بود" . بعد اندکی از این مراسم می گفت و می افزود:" تاریک فکری تا این اندازه بود."

نمی دانم امروز تا چه اندازه روشنفکر شده ایم و پس از سالها آزار دادن و آزاردیدن تا چه حد توانسته ایم حافظه تاریخی نسبتاْ ضعیفمان را به کار گیریم تا ازدیروز خودمان بیاموزیم و از دیروز پدرانمان.

اما این را می دانم که بسیاری از ما  غریبه پرستیم و برخی دیگرمان اگر اقلیت ستیز نباشیم اقلیت خو و اقلیت باور هم نیستیم .

براساس اصل بیگانه پرستی  خیلی از ما موی بور و چشم آبی و سبز را دوست می داریم. اروپاییان را . افاغنه و هندویان و پاکستانیان که ازدید بسیاری از ما  اصلاً خارجی نیستند بنابراین آنقدرها ارج و قرب ندارند.

ارامنه در کشور ما  اقلیتهای دوست داشتنی هستند و در گذشته شماری آواره لهستانی نیز محبوب بوده اند . لهستانیان البته " خارجی" بوده اند . ارامنه به " زبان خارجی " سخن می گویند. اسامی فرنگی دارند . برای همین بعضی از ما گاه آنها را از اکثریت مردم خودمان که هم سلک خودمانند بیشتر دوست می داریم بی آنکه به درستی در این باره داوری کرده باشیم .

اما دیگر اقلیتها آنقدر ارج و قرب ندارند.اگر ایرانی تر باشند و تیره چشم ترو تیره روی تر باشند و عربی در دینشان جای داشته باشد و...

  سرخ پوست خوب کیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت   توسط مهرناز صمیمی   | 

به خاطر سرعت غیرمجاز جربمه سنگینی باید بپردازم. این نخستین جربمه ای است که بابت سرعت می پردازم . اما دنیا بی رحم است و هرازگاه بیرحمی آن نصیب کسی می شود. شاید بعضی هم اصلاْ مورد بی رحمی قرار نگیرند. از استرحام بیزارم و مقصودم آن نیست که پیمودن راه با سرعت غیرمجاز مجاز است. اما بهتر بود بگویم گاه انسانهایی کم اقبال ترند ِ دربرخی موقعیتها. همین .

قطار زندگی با شتاب پیش می رود . من از قطار جا مانده ام . اما هنوز سوارم برآن. عنان از کفم رفته . قطار به سرعت جلو می رود. من از این شتاب بیمناکم. می هراسم از آنکه ریزعلی خواجوی نباشد که ما را - مرا - نجات دهد. زندگی واقعی ریزعلی داشت...مگر نه؟شاید پیر شده . یا شاید به قول فرنگی ها "دٍمُده" شده.اما مرهمی باید این سواری را که گاه چنان است که از دیدن مناظر پیرامون بازمی مانی . چگونه می شود قطار را ایستاند یا کاری کرد که " با دنده سنگین "حرکت کند ؟

چرا محکومیم به فرجام محتوم محتوای اندیشه ها و حسهای خود؟ برخی از ما نیالوده ایم به تزویر و دیگرگونی اندیشه و سخن یا عمل. حس و رفتار . اما همین نیالوده ها آلوده ترینند با معیارهای آدمیان امروزین . یا شایددیروزین نیز.

خسته ام...به شدت...سرعت قطار برایم بسیار است و من از هضم آن عاجز.از تاب آوردن سرعت آن نیز...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط مهرناز صمیمی   |