تبليغاتX
مهرناز صمیمی

مهرناز صمیمی

روزنگار

باورهای ما شاید با نوعی از بایستن عجین است که سنتمان را باز می تاباند. باور آنکه مرز میان شعر نو و کهن باید روشن باشد. باورآنکه میان سیاهی و سفیدی هیچ نیست. باورآنکه میان زن و مرد آدم بودن مایه تفکیک نیست ؛ جنسیت مایه تفکیک است . این باورها با شعر علی اسفندیاری مخدوش شدند وخدشه ای فرخنده را تاب آوردند .تأثیر موسیقی مدرن ایرانی از جاز و همنوا شدن با غرب در سیرشتابان جهانی شدن موزیک نمونه ای ازهمین خدشه های مبارک بود.اما به باور من وجهی که این فرخنده بودن را باورکردنی می کند و زیبا ؛ آن است که هنرمندانی که این قدمها را برداشتند آنها بودند که روش دیرین را از بربودند ، شعر کهن را به خوبی می سرودند و برخی ازآنها با موسیقی سنتی به خوبی آشنا بودند .

اما شکسته شدن مرزهای ژانر موسیقی سنتی و موسیقی مدرن عملا تا همین اخیراً اتفاق نیافتاده بود . به باور من محسن نامجو این مرز را درهم شکسته است و این تهور را به لطافت درآمیخته : درهم ریختن ساختار راسخ شعر کلاسیک با درآمیختن ابیات و سطور هم وندی که با تمامی تقارن ؛ ظاهری نامتناجس را به رخ می کشند که البته ارتباط برقرار کردن با آنها اندیشه می طلبد ولطافت طبع.عجین کردن بافت سنتی موسیقی با سازی که همخوان باشد اما ریشه غربی داشته باشد ووارد کردن واژه هایی که به استقبال یا بدرقه واژه های کهنسال می روند در حالی که طراوت جوانی دارند. هم نوایی سازهای ایرانی با سازهای غربی ، و موج زدن استعاره های واقعی و تلفیق جامعه شناختی ازنوعی متفاوت و جذاب ، زبانی تازه به آوای نامجو می بخشد.

در آمیختن چند شما از یک سبک یا به خدمت درآوردن بیش از یک سبک برای بیان شعر و نوای موسیقاری آن ، تمایز شاخص کار محسن نامجو را یادآوری می کند.

آنچه اهمیت فعالیت هنرمندی چون نامجو را تشخص می بخشد ، به باور من هنر خلاق و متفاوت او وتقلای اوست برای یافتن راهی میان سنت و مدرنیته شاید. در این حال بازی با مفاهیم عمیق با به کارکشیدن واژه های ساده و ملموس که ساختار شکنی قداست دیرین کلماتی را دربردارند که برای انتقال این مفاهیم درخدمت هنرآوایی ما بوده اند، وجه روشنی از شخصیت کار نامجو را به رخ می کشد.به خدمت آوردن واژه ای چون پونز برای توصیف رنج و استعاره رسوایی برای سندل و پناه آوردن به سشوار برای سامان دادن طره آشفته تنها از نمونه های یک کار اویند که درک و حس من به عنوان مخاطب کار این هنرمند براین خصیصه ها تأکید می ورزد...

این نوع موسیقی شاید قابلیت آن را داشته باشد که آغاز راهی نوین در این وجه هنر امروز جامعه ایران باشد . به نظر می رسد این رویکرد نه تنها تابوشکن، که پدیده ای قابل بررسی است.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مهرناز صمیمی   | 

چندی است به این می اندیشم : چراست که چشممان که به زیبایی می افتد٬ نیاز می بینیم آن را به چیزی دیگر شبیه کنیم؟

... دشت زیبایی که مثل بهشت است( بهشتی که ندیده ایم) ...آدمی که فرشته آساست( فرشته ای که نمی شناسیم)...چشم اندازی که مثل تابلوی نقاشی است ( کدام تابلو؟کدام سبک؟ کدام نقاش؟)...شبیه کردن آنچه ملموس است به ملموسی دیگر قابل درک و حس است. چنان است که زیبایی یا خوبی پدیده یا جایی عمق و اهمیت که می یابد شبیه جا یا چیز دیگری می شود.اما شق دیگر آن از کجا منشإ می گیرد؟

گاه فکر می کنم این دردناک است که لحظه ها را به اندیشه آن می گذرانم که کدام زیبایی شبیه چیست و از درک درونی و راستین لحظه ای که درآن به سر می برم که می تواند لحظه باشکوهی باشد درمی مانم. این ناراحت کننده است.همواره رشک برده ام که نمی توانم درلحظه اکنون زندگی کنم و از آن بهره برم. دراندیشه فردا و نگران از بازمانده امروز و درحسرت دیروز لحظه ها را سر می کنم که یعنی کشتن آنِ اکنون...

همواره وقتی به آینده خوش بین بوده ام خوشحال زیسته ام. لحظه های شادی و سبکی لحظه هایی هستند که وقتی عمیق می شوم می فهمم به آینده می اندیشم : آینده ای خوب و روشن . چرا نمی توانم فکر آینده را به دریا بیافکنم و در جریان سیال اکنون به سربرم؟ بی دغدغه یا امیدبستن یا نومیدی نسبت به آینده.کدام آینده وقتی کمترین شناختی از بود و نبود و جنس و شکلش ندارم؟ کدام حال وقتی از آن خرسند نیستم؟ کدام گذشته وقتی بازتاب ندامت دارد؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مهرناز صمیمی   |