تبليغاتX
مهرناز صمیمی

مهرناز صمیمی

روزنگار

 

 

تجربه سفربه شیکاگو و دیدن فعالیتهای مردم برای رسیدن باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا،مرا به یاد میهنم انداخت.دلتنگی بی انتهایی است ماندن در این قبیله.به یاد تلاش سید خندان خودمان افتادم.سیدی که با فصاحت و خوش رویی و تبسم و خوش پوشی برآمد درمیان بیابان خاموشی که ما درآن می زستیم.شب پیش از انتخابات سال 76، اول خرداد،جوانان که دیگر اجازه تبلیغات نداشتند،سربه داخل اتومبیلها می کردندو التماس می کردند ، یا امر می کردند، یا توصیه می کردند، که به خاتمی رأی بدهید.شور غریبی بود.موج هیجان بود.ساعت دو بعدازظهر دو خرداد.پیام تبریک ناطق نوری.بعد شادی.بعد ناباوری.بعد امید.

به همکاران ایرانی ام گفتم.گفتم شبیه است این انقلاب وآن.گفتم شبیه است این ناباوری و آن .این امید و آن.مادرانی که کودک وار می پندارند نباید نگران آینده کودکانشان باشند.چنانکه ما پنداشتیم درباب سیدمان.اما نگذاشتند.زور،زیاد بود وشانه های سید ما شکننده.

همکاران ایرانی ام گفتند نه .گفتند نمی شود قیاس کرد.گفتند غلط است این قیاس.گفتم نمی دانید.دور مانده اید از میهن .خبرندارید.

یکپارچه بود شیکاگو آن شب. ای کاش مردم من بودند اینها.ای کاش شادی مردمم را می توانستم ببینم .این جا چه می کنم ؟ قبای ژنده ای را که سالهاست دردست دارم نمی دانم به کجای این شب تیره غربت بیاویزم...

سفرنامه شیکاگو را خواهم نوشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   | 

روز گذشته درنشست سخنرانی دکتر محسن کدیورشرکت کردم؛ در مری لند. دکترکدیوراز سوی دانشگاه ایالتی ویرجینیا به آمریکا دعوت شده و دیروز هم برای ایرانیان به زبان فارسی سخنرانی  کرد.گفته های کدیور به نظرم قابل اعتنا و باارزش بود و از این روی تصمیم به تخصیص این مطلب به سخنان او گرفتم.گفتنی است که هرآنچه می خوانید، نقل به مضمون عمده و نه تمامی سخنان محسن کدیور در جلسه روز شنبه چهارم آبان ماه هشتاد و هفت است.

 

"کالبد شکافی تزویر شرعی" موضوع سخنرانی بود و محورصحبت،دروغ رایج در میان ایرانیان بود و دروغ درجامعه ایران.محسن کدیوراز دروغگویی مردم آغاز کرد و به دروغگویی دولتمردان رسید که امروز درایران به نام دین انجام می شود.کدیور گفت: " وقتی رئیس جمهوری ایران به سازمان ملل آمد و سخنرانی کرد، اندیشیدم که تاکنون شهروند سوئیس بوده ام و نمی دانستم .وقتی کشوری را که از ابتدایی ترین آزادی ها برخوردار نیست، آزاد ترین کشور دنیا می خوانند،نطفه دروغ همان جا بسته می شود."

 

درطرح صغروی معضل،دکتر کدیور به نهادینه شدن دروغ گویی درفرهنگ عام ما ایرانیان اشاره کرد و افزودکه این دروغ گویی از انقلاب وپس ازآن و عصر حاضر و دوران پیشین، درعادات ما رخنه نکرده؛ که ریشه دو هزارو پانصد ساله دارد.کدیور به کتیبه داریوش هخامنشی که اکنون هم برجای است و به دعای داریوش اشاره کرد که طی آن داریوش هخامنشی از خداوند خواسته بود که میهنش را از دشمن،دروغ و خشکسالی مصون دارد. سخنران، به دو مورد خشکسالی و دروغ آن اشاره کرد. گفت مملکت و ملت ما همچنان گرفتار این دو آفتند و افزود که درعمده موارد،فرض را بردروغ می گیرند تا خلاف آن اثبات شود.چنین است که اسنتتاج کدیور و تعمیم منطق کلامش به طرح کبروی مشکل رسید و به آنکه کذابیت که با کذب مطلق به گونه ای ماهوی متفاوت است،درمورد مردم و میهن ما با فرهنگ فردی درآمیخته و بیش از آنکه به دولت و حکومت منتسب باشد،در فردیت ما عجین است.

دکترکدیور از دینداری عقب افتاده گفت و اینکه این نوع دینداری ،ویژه جوامع عقب افتاده است و مشکل ما ایرانیان آن است که گرفتار عقب ماندگی فرهنگی هستیم و چنین است که به تعبیر عوامانه " کلنا ملاقلی"! همگی از یک قماشیم.

موازین اخلاقی ما دچارتزلزل شده اما آنچه به عقیده سخنران نشست، عمده است، آن است که سیاستمداران و قانون گذاران و علمای دینی ما که معقتدند بهترین های عرصه کار خود هستند،به دروغ گویی مبتلایند و این خطر بزرگی است که جامعه ما را تهدید می کند چرا که اگر ایرانی عامی و عادی دست طولایی دردروغ داشته باشد، خطر آن ،جمع یا حیطه ای کوچک را تهدید می کند و بس،و طبعاً نوعاً بسیار متفاوت از دروغ گویی متشرعین است.

آقای کدیور اضافه کرد که دروغ گویی دینداران و دولتمردانی که به نام دین کذابیت را که نه مستحب است و نه مباح ، واجب می شمارند یا دست کم این گونه عمل می کنند، سبب وهن دین می شود و ترویج بدبینی نسبت به دین که تحت لوای آن کذب ریشه دارد.

 

این درحالی است که برخلاف جوامع مترقی که مبنای باورها راستی است مگر خلاف آن به اثبات برسد،قاطبه مردم ما در خانه و مدرسه و بازار و اداره فرض را برکذب می نهند مگر خلاف آن ثابت شود.

برداشتهای مرتجعانه از دین و دینداری نیز بخشی از توهم جاری در جامعه ماست.

نکته مهم و جذاب تمامی سخنان دکتر کدیور از دیدگاه من؛ اشاره او بود به جامعه استبداد زده ایران که چنان ازریشه با استبداد مألوف است که با دروغ که میوه و معلول استبداد است درآمیخته.تعبیر محسن کدیور مرا به یاد تفسیر برخی ادبا از ادبیات قرون شش تا چهارده قمری ما انداخت و نفوذ بی چون وچرا و عمیق استعاره و کنایه در متون ادبی ما اعم ازنظم ونثر، و این که جایگاه این گونه صنایع ادبی فراورده نفوذ استبداد و نبود آزادی است.

 

دکتر کدیوربه تعمیم تأویل اضطراربرای دروغ گفتن اشاره کرد که ازسوی متشرعین انجام می گیرد و این شیوه را به عادت بدل می کند.

 

درپایان نشست ؛ یادآوری یکی از حاضران جالب بود:  اخلاق درجوامع پیشرفته به قانون بدل می شود.

 

مخلص آنکه ؛ دکتر محسن کدیور در سخنرانی جذاب روز گذشته خود مبحثی را شکافت که به تعبیر وی از بحران اقتصادی مخرب تر است و پرسشی را طرح کرد که تأمل برانگیز بود و نیازمند پی گیری : چه کرده ایم که به اینجا رسیده ایم؟

راستی چه کرده ایم ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   | 

دیروز با دوست عزیزی که ساکن تورونتوست تلفنی حرف می زدم.بین حرفها از دلمشغولی تازه اش برایم گفت:جمع کردن سیگار.گفت که بعد از سفربه کوبا،سیگار برگ وجمع کردن آن برایش جالب شده ومدتی است دراین مورد مرتب مطالعه می کند و به دانسته هایش می افزاید.بعد گفت که وقتی با دوستانش از این دلمشغولی تازه حرف می زند،به او می خندند و می گویند اگر به جای این حرفها پدربشوی که امرجدی تری است،بهتربه نظرمی رسد.

 

فحوای کلام مرا به این اندیشه کشاند که اصلاً جدی و شوخی زندگی چیست؟به او هم که هم کلامم بود گفتم اساساً زندگی همین است.تلاشمان این است که بگوییم خیلی جدی هستیم .صبح ازخواب برمی خیزیم و با جدیت جامه بر تن می کشیم و می شتابیم تا از قطار شهری که تمثیلی از قطارزندگی است جا نمانیم. جاماندن اما ، با کدام معیار؟ زمان؟زمان که وجود ندارد.دقایق ابداع بشرند.برای القای اهمیت زندگی ، ابداعی کرده اند که آبستن طیفی ازناملموسهاست؛ از سال نجومی تا نانوثانیه.

 

به کجا چنین شتابان؟با همین شتاب اندیشه و احساس ، به سر می بریم وشب و روز را دوره می کنیم و هرروز و هنوز را.تولید مثل می کنیم."پیشرفت " می کنیم."عقب گرد" می کنیم.حسادت می ورزیم.عشق می ورزیم.شاید بهترین بخش این حبابی که فرجامی محتوم دارد؛همین باشد؛عشق ورزیدن.به هرپدیده ای. به هر بهانه ای که زیستن را ساده ترو زیباتر کند.بی معنایی آن را معنا بخشد.آتش حسد هم گاه به شعله این حباب می افزاید ،آب و آتش در هم تنیده اند و با هم ضد والبته که آتش حسادت هستی را هم نیست می کند گاهی.

مَخلص آنکه دست کم با اندیشه وحس من ،اینها همه دستاویزهای تداوم حیاتند.حیاتی که آنی با ممات فاصله دارد و شاید بهتر آن است که ازتأمل درباب ماهیتش اجتناب ورزم ، وگرنه تمامی طمطراقش به همان آن می ارزد وهمانقدر می ارزد که می ورزد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   |