تبليغاتX
مهرناز صمیمی

مهرناز صمیمی

روزنگار

آنقدر واکنشهای غریب خواندم که تصمیم به خودسانسوری گرفتم؛حذف یک پست،کاری که تاکنون نکرده بودم.

درپست پیشین تجربه هایی را از زندگی در آمریکا برای خوانندگان نوشتم.برخی  ازکسانی که تا کنون به آمریکا نیامده اند و هرگزاینجا به سرنبرده اند؛خوششان نیامد.

من فکر می کردم بد نیست بعضی را با آنچه واقعیت روزمره زندگی شخصی من است آشنا کنم و اضافه کردم که ممکن است خیلی های دیگر در شرایطی بهتر باشند یا بختی بلندتر داشته باشند.

اما نظرهای دوستان سبب شد که تصمیم بگیرم دست ازاین تجربه نویسی بردارم. باید در این مورد بیشترفکر کنم که بتوانم درچه حد و حوزه ای بنویسم .

دراین میان باید ازرها تشکر کنم بابت همراهی اش .ممنون.

خطاب به آقای روزگار می نویسم که قدردان توصیه هایشان هستم مبنی براینکه نقل مکان کنم تا ازدست همسایه بد راحت شوم و بعدهم با اولین هواپیمای ممکن برگردم ایران .

بازهم می گویم ؛ درد بسیاری از ما این است که دلمان می خواهد تنها حرفهایی را بشنویم که دوست داریم بشنویم.من هم برای تمام حرفها و تردیدها در مورد مسائلی مثل دانشجویی و کار ومدرسه بچه ها و امکانات تحصیلی هم توضیح داشتم که برایتان روشن شود واقعیت ماجرا چیست تا این روی سکه را هم به عنوان یکی از تجارب یا بخشهای تحقیقی که درمورد زندگی در کشوری مثل آمریکا می کنید ( که هرگز نگفته ام جای بدی است) درنظر بگیرید.

دوست ندارید؟بسیارخوب! موفق باشید.با همه وجود آرزو می کنم که هرچه زودتر به نحوی بتوانید به آمریکا بیایید.کشور پهناوری که خیلی خوب است و همه چیزدرآن روبه راه.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   | 

باراک اوباما پیوستن ماما بایدن(مادرجوزف بایدن را به این نام خواند) را به لیگ خودشان خوشامد می گوید.سارا پیلین می گوید در شگفتی است که بعد از بیست سال هم خانگی و تولید پنج انسان دیگر هنوز هم خانه شوهرش است.جوزف بایدن حکایت می کند که درکودکی لکنت داشته اما مادرش بی جهت و بی سبب به او می گفته که علت لکنت، ذهن پرکارش است.هم او از کتک خورقوی دوران کودکی و نوجوانی اش می گوید و میشل اوباما از بیماری ام اس پدرش و هیکل مهیب برادرش.چلسی کلینتن مادرش را برای سخنرانی معرفی می کند چون ممکن است بعضی آدمها هیلاری کلینتن را نشناسند و لازم است که چلسی خانم این کاررا انجام بدهد.

 

دختر خردسال سارا پیلین حین سخنرانی مادرش انگشتانش را تا بیخ گلو دردهانش فرومی برد تا آب دهان کافی دردست داشته باشد که موهای نداشته برادرچهار ماه و نیمه اش را صاف کند.دخترهفده ساله سارا پیلین با پسرجوانی که گفته می شود پدرفرزندی است که آبستن اوست؛درمراسم ظاهر می شود.دخترک دائماً آویزان پسرک است و پسرک هم وقع چندانی نمی نهد.

خانم پیلین چهل و چهار ساله و شوهرش مفتخرند که دارند مادربزرگ و پدربزرگ می شوند.چون دیگرواقعاً داشت دیر می شد.

خانم پیلین مخالف سرسخت سقط جنین است.به همین دلیل وقتی در مراحل اولیه بارداری به او گفته شده که فرزند آخرش به سندرم داون ( منگلیسم ) مبتلاست؛ او را نگاه داشته . اما به نظر می رسد که یا ازآنجا که با سیستمهای جلوگیری ازبارداری هم مخالف است یا برای آنکه به خودش ثابت کند که قدرت تولید مثلش از کار نیافتاده یک جوجه کشی تمام عیار راه انداخته.

میشل اوباما درسخنرانی اش می گوید عاشق باراک اوباماست.بیل کلینتن هنگام سخنرانی هیلاری البته با علم به آنکه دوربین ها روی او و چهره اش زوم کرده اند، جمله دوستت دارم را لب می زند.خدا می داند درهمان لحظه کدام یک از دوست دخترها یا معشوقه هایش را مجسم کرده.

 

حدس می زنید دورترین واژه  به توصیف وضعیت و رویدادهای ده روز اخیر همایشهای دعوا و دشنام برسر تصاحب مسند ریاست جمهوری قوی ترین کشور دنیا،کدام واژه باشد؟تزویر؟ به نظرم همین طور است!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   | 

چند شب پیش فیلم مرثیه را دیدم . فیلمنامه آن براساس رمانی از فیلیپ رات نوشته شده که آن را نخوانده ام اما دیدن فیلم سبب شد تصمیم بگیرم بخوانمش.فیلم فوق العاده ای بود؛ به کارگردانی ایزابل کواکست ، با بازی بن کینگزلی،پنلوپه کروز، پتریشیا کلارکسن و دنیس هاپر.

سناریو بازخوانی حکایت کهن عشق استاد و دانشجو بود اما تعبیراین حکایت،یا در رمان رات یا در فیلم کواکست ،گونه ای تازه و لطیف دارد که به رغم پادرمیانی تمام عیاردلبستگی فیزیکی دررابطه ای افلاطونی،لطافت روایت نخ نمای این سیاق وابستگی را مخدوش نمی کند.به باورمن،کارگردان ازپنلوپه کروزبازی گرفته است که بعدی ورای بازیهای متعارف او را به بیننده می شناساند وعمقی افزون را درنقش آفرینی اش.بن کینگزلی هم که تقریباً هرنقشی را به بهترین سیاق می پروراند؛با دنیس هاپر همراه می شود درباورپذیر کردن واقعیتهای روزمرگی که گاه درضعف هنری به تصویر کشیده شدن، ازعمق باور با ضعف ویژگیهای بصری بازآفرینی شان می کاهند.

کوتاه سخن اینکه؛ به رغم نقدها و نظرهای منتقدان سینمایی آمریکا که برخی ازآنها نسبت به فیلم مرثیه منفی است؛تأثیرش برمن عمیق و مثبت و بود و نسبت به سینمای امروز غرب وباروری لطافتهای روحی در سناریوو نقش آفرینی خوش بینم کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   |