تبليغاتX
مهرناز صمیمی

مهرناز صمیمی

روزنگار

ضرب المثلی می گوید برای هر چیزی بار اولی وجود دارد.

روز تولد نیکا ( دخترم ) بود. صبح اول وقت که بیدار شد گفت:"من امروز هفت ساله می شوم.امروز باید با روزهای دیگر فرق داشته باشه!" مرتب غر می زد که " همه طوری رفتار می کنند که انگار امروز هم مثل روزهای دیگر است." قرار براین بود که به محل بازی مورد علاقه اش برویم .به او گفتم که مهم تر،آن است که امسال، مادربزرگ و هردوخاله اش پیش او هستند و این مهمترین تحول و هدیه است.گفتم از سوی دیگر من هم امروز را مرخصی گرفته ام تا امروز،روز تو باشد.به هرحال تلقین مؤثر واقع شد. یعنی طفلک فرزند من از آنجا که با من به عنوان مادر روبه روست چاره ای ندارد جز آنکه قانع باشد.والحق که فرزند مطلقاً بی دردسری است و به قدری خوب است که گاه می اندیشم شاید شایسته مادری او نباشم. فرزندی او به مراتب بهتر از مادری من است.

بگذریم ؛همراه دو خواهرم راه افتادیم که با نیکا به " شهربازی " دلخواهش برویم که ازخانه ما هم دورنیست.درراه درپارکینگ داروخانه ای توقف کردم تا وزنه ای بخرم (به وزنه و اصولاً مقوله وزن علاقه ای ندارم اما چون خواهرم مسافر است و می خواهد مرتب چمدانهایش را وزن کند تا مطمئن شود که اضافه بار ندارد، لازم بود وزنه ای بخرم).از پارکینگ که بیرون آمدم و وارد خیابان اصلی شدم که خیابان پرتردد و شلوغی است به ویژه در ساعتهای اولیه روز، به ترافیک سنگین خیابان پیوستم.نزدیک چراغ راهنمایی بودم که یک باره شوکه شدم.لحظه ای درنگ و... دریافتم که نخستین تصادف اتومبیل زندگی ام روی داده است.اما چه تصادفی!!

آنچه همه ما سرنشینان "خودرو" را شوکه کرد،ضربه سخت یک تریلی هجده چرخ بود که تازه اصلاً شتابی نداشت وگرنه معلوم نبود چه برسرمان بیاورد.

پیاده شدیم.ناخودآگاه و به سرعت.راننده محترم تریلی، نامحترم ترین آدمی بود که درزندگی ام از نزدیک دیده ام.نه به سبب آنکه مقصر بود؛واقعاً ترسناک بود.

آقا بالاخره لطف فرمودند و تماس تلفنی شان را پایان دادند و از"خودروی" خود پیاده شدند. رنگ پوستش به سیاهی شب یلدا بود( نه دم سپیده اش؛ خود نیمه شبش).زنجیرهای طلا( یا طلایی) بی شمار بر گردنش آویزان بود.یک زیرپیراهنی رکابی سفید برتن داشت ویک شلوارک. تا چشم کار می کرد؛از بازو تا مچ دست واززانو تا مچ پایش خال کوبی های خطرناک.عینک آفتابی هم برچشم داشت. گویش و رفتارش هم به گونه ای بود که اگر ساکن ایران بود یقیناً دست کم یک آفتابه، حواله دورگردنش می شد.

می خواست برود.گفتم باید به روال مألوف این دیار، اطلاعات بیمه را مبادله کنیم بعد بروی.گفت نه.گفتم پس صبر می کنیم تا پلیس بیاید.

برای اولین باردرزندگی ام درآمریکا به پلیس تلفن کردم.درفاصله ای که در گرمای نزدیک به چهل درجه با هفتاد درصد رطوبت منتظر بودیم تا مأموران پلیس قدم رنجه فرمایند، راننده نامحترم مرتب دشنام می داد و سوت می زد و غر و لند می کرد.یک دوربین کداک یک بار مصرف هشت دلاری هم دردستش بود و زیر و بالای ماشین مرا معاینه می کرد و درهرنوبت معاینه عکس می گرفت.او که مقصر بود و طلب هم داشت دیگربرای چه دشنام می داد؟ برای آنکه راننده یک شرکت حمل ونقل دربالتیمور ٍ مریلند بود و نه صاحب "خودرو" بود و نه بیمه نامه به نام او بود و ظاهراً این قبیل راننده ها با تصادف بدسابقه می شوند و چند مورد این چنینی باعث می شود شغلشان به خطر بیافتد.

پلیس نیامد.دوباره تلفن کردم.تا ابد صبرکردیم.خواهرم به بخش تصادفات اداره راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ درود فرستاد وهمان جا قدرشان را شناخت.

ابدیت سررسید.ابد فرا رسید.پلیس آمد؛با دو مأمورٍاز شب یلدا تیره تر.بدخلق و قلدر.پروردگار در یک لحظه روح دکتر مارتین لوتر کینگ مرحوم را درجسم راننده بی آفتابه ومأمور پلیس قلدر و خانم پلیس بدخلق جاهل مسلک دمیده بود. راننده نا محترم مرتب فحش می داد.از لوترکینگٍ زنده شده از نوع قلدرش خواستم به او تذکری دهد.گفت فحش دادن خلاف قانون ویرجینیا نیست.جنگ مغلوبه شد.ازآن روز من مانده ام و " خودروی " مصدومی که صندوق عقبش هم باز نمی شود و تخمین کارشناس بیمه که باید تماس شرکت بیمه را به دنبال داشته باشد ؛ که نداشته.دست ما کوتاه و آفتابه در دستشویی ایرانی است.

بعدالتحریراول:بعد از تصادف از آشنایی پرسیدم آنچه کرده ام درست و کافی بوده یا نه ( بخوانید نوش داروی پس ازمرگ سهراب). .بین حرفهایش گفت:" راستش این است که بیشتر ما مردها نسبت به زنهایی که ضعف نشان ندهند و مستقل باشند،احساس خطر می کنیم..."

بعدالتحریر دوم: به نیکا گفتم:" دیدی دنبال رویداد خاص امروز بودی؟این هم رویدادی که امروز را خاص کرد! دیگر چه می خواهی؟!"

که احتمالاً سبب می شود دخترکم از این هم قانع تر و کم توقع تر شود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   | 

جمعیت مورمونها در آمریکا حدود شش میلیون و سیصد نفر است که نزدیک به نیمی از شمار تمامی مورمونهای جهان را به خود تخصیص می دهد.مورمونها که اجتماع نسبتاً بسته ای دارند عمدتاً با هم کیشان خود دمخورند و گروهی که به کیش خویش پایبندی بیشتری دارند متعصبانه با همکیشان خود ازدواج می کنند.

دکترین مورمونیسم تبلیغ مذهبی را ترغیب می کند اما این وظیفه را به عهده شمار خاصی از پیروان این دیانت وامی گذارد؛ عمدتاً مردان و گاه زنان جوان  که مراحل نخستین تعلیمات دینی را سپری کرده اند و هدفشان روحانی مورمون شدن است.مبلغان مذهبی اغلب آقایانی بین نوزده و بیست و پنج ساله هستند که مأموریتشان آن است که تعدادی غیرمورمون را مورمون کنند و هرچه شمار این افراد بیشتر باشد  طبعاً بهتر انجام وظیفه کرده اند.مبلغان مورمون که این کاررا داوطلبانه انجام می دهند،بودجه محدودی دراختیار دارند تا نیازهای اولیه خود را برای روزمرگی انجام وظیفه تأمین کنند.چنین است که به جای اتومبیل از دوچرخه استفاده می کنند.مبلغان مورمون دو به دو سفر و تبلیغ می کنند ؛ اعم اززن یا مرد.مبلغان مذهبی مورمون موظفند در شهری غیر از محل زندگی خود سکنی گزینند و به تبلیغ دست بزنند.

لباس مبلغان مورمون مثل یونیفرم است وبنابراین متمایز و شاخص.لباس "فرم " میسیونرهای مورمون ؛ کت و شلوار تیره ،پیراهن سفید و کراوات سیاه است.از همین روی از فاصله زیاد هم قابل تشخیصند.بسیاری از آنها برآنند که مورمون کردن دست کم دو نفر آنها را عاقبت به خیر می کند.به دنبال گذراندن چند سال از آغاز ترویج آیین مورمونیسم؛مبلغان به حرفه دیگری یا به روحانیت دیانت خود می پیوندند.

برخی ازآنها نیز پس از سالها و به دنبال بازنشستگی دوباره به تبلیغ دست می زنند و مدتی این کار را انجام می دهند، البته این گروه در اقلیت هستند.

کتاب مورمونها منبع ارجاع مذهبی پیروان این آیین است.نویسنده کتاب؛ تئولوژیستی بوده که تئوریسین دکترین مورمونیسم است؛جوزف سمیت که درپست پیشین پیرامون او نوشته ام.آیین مورمونها برپایه روایت انجیل شکل نگرفته ؛ بلکه به تعبیر خودشان ( که پیشوای روزگار خویش را پیامبر می خوانند)،برداشتی از انجیل است که با تعلیمات و اندیشه های جوزف سمیت تلفیق شده ،هرچند که پیروان عمده فرقه های مسیحیت چون کاتولیکها و دیگران مخالف و منتقد این ایده ها هستند.

برخی مورمونها معتقدند که همسرگزینی بیشتر معادل نزدیک تر شدن به دروازه های بهشت است.گروهی دیگر اما؛برانند که سالهاست عادت مألوف تعدد زوجها کهن شده و اکنون مورمونها هم مثل دیگران درهر نوبت تنها یک همسر دارند.البته غالب اعضای جامعه مورمونها عملاٌ چنین نمی کنند.

از ویژگیهای دیگر مورمونها آن است که دختران نوجوان و جوان تحت نظارت دقیق و سخت گیرانه والدینشان هستند،ازروابط آزاد به شدت برحذر داشته می شوند. به دوستی و ازدواج درمذهب خود تشویق می شوند و از برتن کردن لباسهای باز و بدن نما دوری می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   | 

براساس تحقیقات انتشار یافته از سوی موسسه پژوهشهای مذهبی آمریکا، مبدع دکترین تعدد همسران برای مردان درقالب فرقه ای از مسیحیت ؛ تئوریسینی مذهبی است به نام جوزف سمیت که دردهه 1830 این الگو را ارائه داده است؛الگویی که اکنون در فرقه مورمونیسم اعمال و اجرا می شود.گفته می شود که خود سمیت سی همسر داشته است.

براساس این دکترین هرمرد مسیحی پیرو فرقه پیشنهادی جوزف سمیت می تواند با یک دختر باکره ازدواج کند و به دنبال آن و درصورت جلب رضایت همسر اول، به کرات این کار را انجام دهد.اما نکته مهم این دکترین آن است که براساس عرف این آیین ، اگر هریک از همسران با همسرگزینی تازه شوهرشان موافق نباشند،نابود خواهند شد؛ که البته ممکن است منظور از نابودی  طرد شدن کامل از اجتماع مورمونها یا ورود به قعر دوزخ باشد .بنابراین استنتاج منطقی فرضیه ( که اکنون دیگر پراگماتیک شده و فرضیه نیست ) این است که زن ها راهی به غیر از موافقت با تجدید فراش شوهرشان ندارند و درهرشرایط و زمانی باید نسبت به این اقدام ابراز رضایت کنند.

ازآنچا که دختران هیچ نقشی در برگزیدن ندارند و قدرتی نیز برای مخالفت با برگزیده شدن ازسوی مردی ندارند ، به ناگزیر باید منتظر فرجامی باشند که مردی برایشان محتوم کند که ممکن است چند برابر سن آنها را داشته باشد.از آنچا که گرایش مردان به عقد باکره هاست، سن همسران عمدتاً کم  است. هر زن اتاق و گاه حتی خانه مخصوص خود را دارد.

جامعه بسته مورمونها اجازه نفوذ رسانه ها و محققان را به ساختار خود به دشواری فراوان صادر می کند. به نظر می رسد مورمونهای ثروتمند در عرصه سیاسی آمریکا نیز به رغم در اقلیت بودن متنفذند؛ هرچند که نامزد شدن میت رامنی ٍ مورمون برای انتخابات ریاست جمهوری امسال آمریکا و ازدور خارج شدن وی در همان ابتدای رقابتها  نشان داد که با وجود تمام ثروتی که دارند و رامنی نیز از آن برخوردار بودو طی مدتی کوتاه مبلغ هنگفتی از آن را برای تبلیغات هزینه کرد،مورمونها از جایگاه  مطلوبی برخوردار نیستند.

با این وصف، مورمونها عملاً از قلمرو خود؛ دولت خود ، اجتماع بسته خود، دارایی خود و پیشوای دینی خود ، که او را پیامبر می خوانند؛ بهره مندند.هیچ گونه شکایت رسمی از آنها طرح نشده و کلونی بسته و محدود آنها درقالب بخشی ازایالت  یوتا سرپاست و حتی سیتسم قضایی مخصوص خود را دارد . با این همه ، مورمونها اچباری به زندگی در یوتا یا در آن اجتماع ویژه مورمونها ندارند و می توانند هرکجا که برگزینند به سربرند.کلیساها و معابد ویژه مورمونها در جای جای تمامی شهرها و ایالتهای آمریکا هست.سیستم تبلیغات مذهبی مورمونها نیز سبک ویژه ای دارد و منحصر به فرد است؛ این تبلیغات مذهبی در همه جای آمریکا انجام می گیرد.شاید در ادامه این ا کالبد شکافی درپستی دیگر ؛ پیرامون چگونگی این تبلیغ و اشاعه آیین مورمونیسم بنویسم.البته همه چیز به استقبال خوانندگان بسیار گرامی بستگی دارد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت   توسط مهرناز صمیمی   |